| کسی به اندازه ی شهداء به بشر خدمت نکرده است! | ... |

شاهدی گفت به شمعی کامشب
در و دیوار ، مزین کردم
دیشب از شوق نخفتم یکدم
دوختم جامه و بر تن کردم
دو سه گوهر ز گلوبندم ریخت
بستم و باز به گردن کردم
کس ندانست چه سحر آمیزی
به پرند ، از نخ و سوزن کردم
صفحۀ کارگه ، از سوسن و گل
به خوشی چون صف گلشن کردم
تو به گرد هنر من نرسی
زانکه من بذل سرو تن کردم
شمع خندید که بس تیره شدم
تا ز تاریکیت ایمن کردم
| [دوشنبه 1393-09-03] [ 06:18:00 ب.ظ ] |
